هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل آفرین دل مرحبا دل
ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمی دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل مصیبت دل بلا دل
از این دل داد من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم خدا دل
درون سینه آهی هم ندارد
ستمکش دل پریشان دل گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
بشد خاک زکویت بر نخیزد
زهی ثابت قدم دل با وفا دل
« چه سیب های قشنگی !
حیات تشنه تنهایی است »
و میزبان پرسید :
قشنگ یعنی چه ؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
---------------------------------------------
- چرا گرفته دلت ٬ مثل آنکه تنهایی
- چقدر هم تنها !
- خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
- دچار یعنی
عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
- چه فکر نازک غمناکی !
ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
-------------------------------------------------------------
مزاحم شما شدم
میدانم.
تنها چراغ را روشن میکنم،
گلها را در گلدان میگذارم،
پنجره را باز میکنم،
و بعد میروم
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

| اگر مسافریم با هم اگر تنهاییم باز هم عاشقیم باز هم برای دفتر شعر و کتاب احترامی قایلیم اگر گل سرخ نیست قایق کاغذی که هست گل کاغذی هم زیباست اگر گرفتارچشمهای شبیم باز منتظربوسیدن قطره های شبنمیم اگر یادگاری داریم از گل سرخ بگذاریم لای دفتری گل کاغذی هم خوشبوست اگر هوا سرد است باران را که دوست داریم آسمان که مهتابیست اگر رها شده ایم در برف آدم برفی قلب گرمی دارد اشکهایش حضور پر دردی دارند؛ تنها کافیست عاشق شویم؛بگوییم: «دوستت دارم». |
دلم می خواد به جای دل تو سینه سنگ بذارم تا اینقدر احساساتی نباشم ...دلم می خواد احساس را گم کنم
همین !
فقط از خدا می خوام
یا منو از روی زمین بر داره یا عشق رو
ظهر= ناهار
عصر= عصرونه
شب = شام
دوباره
صبح = صبحونه
..................
دیگه خسته شدم از این همه تکرار

شما ای خاطرات کهنه و پوسیده و درهم زمن چه امشب چه می خواهید ؟
زمن امشب که می میرم یکه و تنها چه می خواهید ؟
برای مردنم کسی را خبر نسازید
نمی خوام پدر برهم زند چشمان بازم را
نمی خوام ببیند مادرم سختی جان کندنم را !
نامه ای نوشته ام که گر افتد به دست خواهرم
از دل کشد آهی
و گز افتد به دست دلبرم اشکش فرو ریزد
بدینسان نامه ام :
سلام مادر سلام ای نازنین ای مهربان ای بهترین مادر
دگر در دفترم شعر جدیدی را
نخواهی دید نخواهی خواند
دگر در آلبومم عکس جدید را
نخواهی دید
دگر هر شب در را به رویم باز نخواهی کرد
دگر از من نمی پرسی کجا بودی در این ظلمت ؟
چه می کردی ؟ چه می خواهی ؟
مادر اگر زوی رفیق مهربانی آمد سراغ من
بگو : فرزندم به ناکامی جان سپرد
و تا آخرین لحظه عمر به سختی سخن می گفت :
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ رفیقانم
فقر احساس تو را می فهمم
ذهن من در پی یک واژه بی مانند است و تو را می یابد
انتخاب خوبیست !
هیچ کس مرا ٬ شعر مرا ٬
هیچ کس قدرت ادراک مرا تا به اندازه تو خرد نکرد
و تو بی مانندی !

هزاران نقطه سوسو می زند اما
اگر آن کهکشان از هم بپاشد بر زمین ریزد
تو باور کن که یک قطره از آن باران رحمت زا
به روی کلبه چوبین من
هرگز نمی رقصد ٬ نمی غلتد
و اما
اگر یک تیر به زهر آلود
در شامی سیاه و تار
ناگه از کمان خود جدا گردد
بسان مرغکی از کوچ برگشته
به سوی سینه ام آید
و حتی پیش از آنکه من به خود آیم
درون سینه ام نالد :
که ای عاشق
آغوش قلبت روی من بگشا
که من از مردم خوشبخت می ترسم .
کی همه ی ستاره ها رو تو آسمون خودش جمع کرده ؟
کی ستاره های درخشان و پر رنگ و پر نور رو واسه خودش برداشته ؟
که اینقدر آسمون من بی ستاره و خالیه
و یه دونه ستاره ٬ حتی کم نور هم توش پیدا نمی شه !
کی آسمون منو به این روز انداخته !
کدوم نفرینی باعث شد شبای من بی ستاره بشن ؟
دلم گرفته از این شبای بی نور و تاریک
دلم گرفته از این همه سوت و کور !
دفتر عشق من و تو سه خط بود
در اولین خط من از تو نوشتم
در دومین خط تو از من نوشتی
و در سومین خط
جدایی از ما نوشت
نویسنده : خودم
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
مرد گاریچی در حسرت مرگ
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد. و بعد از رفتنت ٬ امروز چشمهای آسمان گریان بود. و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد .
هنوز هم رفتنت را باور نکرده ام و نمی توانم باور کنم
فراموشت نمی کنیم ای بانوی آواز
ای بانوی عشق
ای بانوی ترانه
. مهستی تا وقتی زنده بود کسی به یادش نبود و حالا که نیست همه از رفتن او ناراحت شدند

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
من ابری بودم سرگردان ، ابری ر شور و لبریز لز زمزمه های باران
بارانی گرم از سوز فراق یاران
ابری بزرگ که هیچکاه نتوانست با یک دنیا باران ، تن گلبرگی خشک را نمدار کند
آری ابری بودم بزرگ، ولی تیره و کبود
رو سیاه مانده ای از گذشته های دور
خاکستری به جا مانده از آتش جفای یاران
بزرگ شده ای به دست بازیهای آسمان
و سرگردان به دست طوفان تقدیر
نه از صدای رعد و برقم کسی لرزید
و نه از برق تندرم چشمی زده شد
از رطوبت گفتارم خاک سخت ، نرم نشد
و حتی شبنم حرفهایم بر روی گلی ننشست
روزی در پاییز تنم ، دلم هوای باریدن کرد
نمی دانستم کجا حرفهایم را ببارم
رفتم و رفتم تا به خانه دل او رسیدم
خانه ای بزرگ و وسیع بود
ولی نمی دانم چرا
با این همه وسعت جایی برای تن سرد و حقیر من نداشت
آری ، آنجا سرای امید بود
و برای من سراسر یاس و نا امیدی جایی وجود نداشت
به دیدار من ٬ هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ تو نازنین تو
امروز پژمرد

فقط دریا دلش آبی تر از من بود
و من از دریا ٬ دلم دریا
فقط این را ندانستم
چرا گشتم چنین تنهاتر از تنها
به هر آبی شدم آتش
به هر آتش شدم آبی
به هر آبی شدم ماهی
به هر ماهی شدم دامی
به هر نامحرمی ساقی
به هر ساقی می باقی
و تو این را ندانستی
چرا گشتم چنین عاصی
چرا مهتاب شد سنگ صبورم
چرا بستند پرهای غرورم
چرا آیینه ها را خاک کردند
مرا از رنگ شب سیراب کردند.
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست نخورده بجا می مانند
فروم دوستانه
عاشقانه های من
پروفایل من در بلاگفا
Twitterمن در
شانتال
يه كلام حرف چرته
وبلاگ اختصاصي بابك
جزيره زير آب
اتوبان
نيما كليك
دختر روياها
شباهنگ
ملکه آسمان
حکایت دل
دخترونه
دانلود تم و والپیپر برای موبایل
پارمیس پوریا
دختری با اسانس پاستیل
خاطرات سوسک یتیم
پسرک خبیث
توت فرنگی سرگردون
قالبهای مژگان
یه فنجون قهوه با طعم تمشک
my heart smile
بادبادک
بانی
در جستجوی سعادت
حرفهای یک تازه عروس
او از زیر ظرف شویی می آید!
رویای بارانی
چرندیات یه دختر سر و ته
ღ♥♥EnD oF lOvE♥♥ღ
خاطرات امیر
دخملونه(یواشکی های صورتی)