تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز


نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره





















کیسه کوچک چای ٬ تمام عمر  ٬ دلباخته لیوان شد ولی هر بار که حرف دلش را می زد ٬ صدایش در آب جوش می سوخت . کیسه کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت . لیوان سرخ شد !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 4:20 توسط زهرا Pink| |

من دو دل شدم  

یه دلم می گه مطالب رو با رنگی بنویسم و یه دلم میگه نه خیر ٬ خاکستری و سفید قشنگ تره ! 

شاید دیگه تا آخر خاکستری و سفید بنویسم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:20 توسط زهرا Pink| |

در اثر يك اشتباه تموم لينك هاي دوستان پاك شد. ..شرمنده...........

اونايي كه يادم بود دوباره گذاشتم

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:49 توسط زهرا Pink| |

 

 

می دونی ؟ 

یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن 

تو باشی منم باشم 

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم 

که سردم نشه نلرزم 

می دونی ؟ 

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار 

پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت 

بهت تکیه دادم 

دو تا دستاتو دور من حلقه کردی 

بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره 

چشماتو می بندی

بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ 

می گی : آره 

و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم 

آروم آروم.......قصه می گی  

یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه

می دونی ؟
می خوام رگ بزنم رگ خودمو

مچ دست چپمو...یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق

بلدی که ؟

نه وای !!! تو که نمی بینی 

و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم 

تو چشماتو بستی نمی بینی .....  

من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که
سریع می برم

نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگای سفید  

نمی بینی که دستم می سوزه 

و لبم و گاز می گیرم که نگم آآخ 

که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی 

تو داری قصه می گی ...

من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم

من دارم دستمو نگاه میکنم  
دست چپمو.....خون ازش میاد 

خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها 

مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است 

نمی بینی .....
 

تو بغلم کردی می بینی که سردم شده
 

محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم  

می بینی که نا منظم نفس می کشم  

تو دلت می گی آخی............

نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی
 

سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم 

چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ 

می ترسیدم خودمو بکشم  

از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن 

ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم 

مردن خوب بود 

آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... 

گریه نکن دیگه  

من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا 

بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی

گریه نکن دیگه خب
 

دلم می شکنه ... دلم نازکه...

نشکونش خب ؟ 

من مردم ولی تو باورت نمی شه 

تکونم می دی که بیدار شم  

فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم 

می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی
 اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده
نداره

 من مردم ... ولی برای تو زنده ام 

پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن

می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:1 توسط زهرا Pink| |

هرگز دستی رو نگیر  ٬ وقتی قصد شکستن قلبش رو داری

هرگز نگو برای همیشه ٬ وقتی میدونی که از او جدا می شی

هرگز به کسی نگو ٬ که تنها اوست ٬ وقتی در قلبت کس دیگریست

هرگز به چشمی نگاه نکن ٬ وقتی قصد دروغ گفتن داری

هرگز سلامی نده ٬ وقتی می دونی که خداحافظی در پیش است

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:54 توسط زهرا Pink| |

۲-۳روزه که دلم

بدجوری هواتو کرده

باز دوباره هوس

 گرمی نگاتو کرده

چند شبه باز دوباره

تو بخوابم نمیای

تو سراغ این دل

خونه خرابم نمیای

هرجمعه دارم من با خودم

میگم که امروز تومیای

اما وقتی که دیگه غروب می شه

دلم می دونه نمیای


هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر


میشینم منتظرت تا تو بیایی از سفر

 

نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:43 توسط زهرا Pink| |


‫برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال. بنگر که چگونه مي افتي، چون برگ زرد يا سيب سرخ؟


تجربه شانه ايست که طبيعت وقتي ما کچل ميشويم, به ما مي دهد!



شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد .اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد .


غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند به آهستگي شادي کن تا غم بيدار نشود.



هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري....... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري...... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري.



يک طفل همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد بودن بدون دليل ۲- دائم به کاري مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد.



هر كجا محرم شدي چشم از خيانت بردار .



دل آدمي بزرگتر از اين زندگي است و اين، راز تنهايي اوست.



تشویش نکنيد هرگز نمي دانيد چه کسي ممکن است با يک تبسم عاشقتان شود.



همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است.


 

احمقانه است که بخواهي از اشتباهات ديگران در امان باشي . چنين کاري غير ممکن است . فقط سعي کن از اشتباهات خودت در امان باشي.



شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد

 

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:43 توسط زهرا Pink| |

زندگی :

خاطره آمدن رفتن ماست

زندگی :

راز بزرگی است  که جاریست

زندگی :

یاد غریبی است که در خاطره ها می ماند

زندگی :

فهم نه فهمیدن هاست

زندگی :

رسم پذیرایی ار تقدیر است

زندگی :

شاید آن لبخندیست که دریغش کردیم

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:15 توسط زهرا Pink| |

گفتمش دل می خری ؟                                     

پرسید : چند

گفتمش : دل مال تو ٬ تنها بخند

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل ما جا مانده بود

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 3:28 توسط زهرا Pink| |

The kisses of the sun
were sweet I didn't blink
I let it in my eyes
Like an exotic dream
The radio playin' songs
That I have never heard
I don't know what to say
Oh, not another word

Just la la la la la
It goes around the world
Just la la la la la
It's all around the world
Just la la la la la
And everybody singin'
la la la la la
And now the bells are ringin'
la la la la la.......


Inside an empty room
My inspiration flows
Now wait to hear the tune
Around my head it goes
The magic melody
You want to sing with me
Just la la la la la
The music is the key

And now the night is gone
Still it goes on and on
So deep inside of me
I long to set it free
I don't know what to do
Just can't explain to you
I don't know what to say
Oh, not another word



The kisses of the sun..........

Around-Around-Around the world

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 4:10 توسط زهرا Pink| |

انگار نه انگار که پاییزه

نه بارون میاد نه برف

رو زمین  خیابونا هم زیاد برگی نریخته

هوا هم اونقدر سرد نشده که بگه پاییز اومده

یکم خنک شده اما پاییزی نیست

به نظر من امسال پاییز یه جور دیگه شده  

نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 2:37 توسط زهرا Pink| |


Design By : Night Skin