گوش کن
وزش طلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
+
تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:59 نويسنده زهرا Pink
|
این چه عشقی ست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
+
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:7 نويسنده زهرا Pink
|
نمينويسم، چون ميدانم هيچ گاه نوشتههايم را نميخواني،
حرف نميزنم، چون ميدانم هيچ گاه حرفهايم را نميفهمي،
نگاهت نميكنم، چون تو اصلا نگاهم را نميبيني،
صدايت نميزنم، زيرا اشكهاي من براي تو بيفايده است،
فقط ميخندم، چون تو در هر صورت ميگويي من ديوانهام
+
تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 3:8 نويسنده زهرا Pink
|
به نظر من زندگي مثل قطاره..يكي سوار مي شه و يكي پياده مي شه...وقتي به دنيا اومديم مسافر بوديم و سوار قطار شديم تا به مقصد برسيم..هيچ بليطي و يا پولي هم نداديم
خيلي ها به مقصد رسيدن و از قطار زندگي پياده شدن
ولي ما هنوز بر روي يكي از صندلي هاي قطار زندگي نشسته ايم و معلوم نيست كه كي به مقصد برسيم...
+
تاريخ دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:30 نويسنده زهرا Pink
|
افراد موفق به تاريكي ها دشنام نمي دهند بلكه شمع روشن مي كنند و به راه خود ادامه مي دهند
+
تاريخ شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 4:18 نويسنده زهرا Pink
|
قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
كه سال هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و هم چنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام
+
تاريخ دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 13:57 نويسنده زهرا Pink
|
خوشحالم که بلاخره دیروز بارون اومد و حال و هوای خوبی به اتاق سرد و بی روح من داد
خوشحالم که زمین خیابان ها به حمام می رن
گنجشک ها آب می خورن
گیاهان جون می گیرن
و آدمها نفس می کشن !

وقتی بارون میاد خدا رو شکر کنیم
نه اینکه بگیم : اه اه...بارون اومد و زندگی ما رو خیس کرد
بارون رو دوست داشته باشیم هرچند که به زندگی ما خسارت وارد می کنه
+
تاريخ پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 1:2 نويسنده زهرا Pink
|