|
شبای بی ستاره
|
|
دلم برای این ماهی های عید می سوزه . اونا رو از خونه بزرگ خودشون جدا و صید می کنند و بعد به خاطر رسم و رسومات چند روزه ما ، تو تُنگ های تنگ و کوچیک و گاهی تاریک زندونی میشن و در آخر هم باید به خاطر خوب نگهداری نشدن و نداشتن شرایط مساعد ، بمیرن ! ماهی جان ! خودت را به شیشه های تنگ نکوب ! کسی فریادت را نمی شنود نه ..سحر خیز نشدم و نخواهم شد . من فقط از دیشب تا حالا بیدارم و دارم با خودم و ویندوز و مایکروسافت کلنجار میرم..ما سه نفر داریم با هم صحبت می کنیم. من میگم مایکروسافت جان چطوری من این آپدیت ها رو سیو کنم که بعدا بعد از نصب ویندوز مجبور به آپدیت دوباره نشم. اما جوابی نمیده. تو سایتشون در به درم...چرت و پرت هاشون رو نمی فهمم. باید زمان طولانی رو صرف دانلود یک فایل 200 مگابایتی کنم. مگه خلم ؟ نخیر نمیخوام. بی خیال..اصلا نخواستیم.
هنوز قاطیم و فکرم سخت مشغوله. نسکافه خوردم که نخوابم و ویندوز درب و داغون که فنرهای رجیستریش زده بیرون رو عوض کنم. خیلی از برنامه های نصب شده مثل فتوشاپ باز نمیشن و ارور Dont Send میدن ! خدایا ویندوز روعوض کنم یا نه ؟ اگه عوض کنم باید صد و خرده ایی برنامه و یک ساعت وقت بگذارم تا سیمز رو با تموم پکیج ها ودانلودهاش نصب کنم. نه حوصله ندارم و اگه عوض نکنم باید شاهد ارور ها و dont send های تکراری باشم بخدا دارم قاطی میکنم. اول صبحی منو مایکروسافت درگیر شدیم. راستی دارم با کاسپر اسکای خداحافظی میکنم و میرم سراغ ESET Smart Security .. ظرفیت آسانسور خونه ما: دیروز : 3 نفر امروز : 2 نفر فردا : 1 نفر پس فردا : به درک همون شش طبقه رو از پله ها بالا برید . حتی شما پیرزن و پیرمردهای عزیز ! بچه که بودم عاشق این کارتون پنگوئن ها بودم..(پینگو)
هنوز هم هستم..خیلی زیاد..کارتونی که دوران شیرین کودکی منو خوب به یادم میندازه
خیابونا رو بالا و پایین میرفتم..گیجه گیج ! آخه ساعت 9 صبح بود و کامل نخوابیده بودم..تو هفت تیر داشتم مثل دیوونه ها می چرخیدم و دنبال ادرس میگشتم . کاغذ رو دستم گرفته بودم و به تموم تابلوهای آبی رنگ سر خیابونا نگاه می کردم و دنبال خیابون ملایری پور می گشتم ..به جای مفتح شمالی ، میرم مفتح جنوبی..اه. چه مانتوهای زشت و بد رنگی مد شده ..از یه آقایی که دم باشگاه شیرودی وایساده بود آدرس رو پرسیدم : اووووو..خانوم مفتح شمالی اون وره..بالای میدونه...اینجا مفتح جنوبیه .! غرولند و فحش کنان به خودم ، به سمت مفتح شمالی راه افتادم..هندز فری تو گوشم رو محکم کردم و ...به مفتح شمالی رسیدم..حالا خیابون ملایری پور کجاست ؟ از آقای گل فروش پرسیدم : همین خیابون بالایی...خاک بر سرت زهرا..اول بگرد..پیدا نکردی بپرس..به ملایری پور هم رسیدم حالا بگرد پلاک 123 را ! ملایری پور رو بالا و پایین رفتم حالا مگه پلاک 123 پیدا میشد ؟ با خودم فکر کردم حتما یه خیابون ملایری پور دیگه هم هست. از اونجا بیرون اومدم و به سمت بالا رفتم..ترو خدا می بینی اول صبحی چه ولگرد شدم :دی . از یه مرتیکه پیرمردی آدرس رو پرسیدم : خانوم آدرس همینه. دوباره به همون خیابون میرم و از یه آقایی که کنار موتورش وایساده بود پلاک رو پرسیدم : گفت همینجاست . میخواین برین دفتر سپنتا ؟ من : بله.. ...وای خدا اینا که تو فاکتور زدن پلاک 123..پس چرا سر درشون زدن پلاک 107 ؟ ای خدا لعنتتون کنه که واسه یه پلاک چقدر در به درم کردید..خب یا تو فاکتور بزنید پلاک 107...یا اون تابلو رو درست کنید و بزنید 123...کوفتتون بشه اون 19 تومن ای دی اس ال !
زندگی من یعنی همه چیزه بر عکس...زندگی من یعنی ضد حال خوردن و بد شانسی. زندگی من یعنی بی عدالتی و خوشی رو بین همه تقسیم نکردن...زندگی من یعنی نشستن و شانس اوردن دیگران رو تماشا کردن ...زندگی من یعنی پرت شدن از نردبان شانس و خوشبختی و خوشی و هر چیزی که از من دریغ شده...
و زندگی من یعنی : دست گذاشتن رو هر چیزی و هرکسی و خاکستر شدن....! چیزی یا کسی رو که من میخوام و دوست دارم ، نصیبم نمیشه و خودمو جر میدم که به دستش بیارم اما میره مال یکی دیگه میشه اما چیزی (کسی) رو که ازش متنفرم و هیچ وقت از خدا نمی خواستمش یهو میاد مثل بختک به من میچسبه و تا مدتها ول کنم نیست !
روز خوبی داشتم. بودن در میون جمعی که سرشار از انرژی و خنده بودند..هرچند غریبه و نا آشنا ! ...آشنا شدن با افراد همسن و سال و با حال و خنده و صحبت در میان دودهای قلیون...نوشیدن یک فنجان نسکافه داغ ..لواشک...و باز هم خنده و لبخند میان افراد نا آشنا ....از این همه تحویل و دوستی لذت می بری . ..ازاینکه به خاطر کاری سرزنشت نمیکنن احساس رضایت میکنی. ازاینکه مدیرهای مغرور و آدمهای 2 رو میانت نیست خوشحالی ! سرگیجه های ناشی از قلیون کشیدن های زیاد هم برام لذت بخش ترین درد دنیاست. و اون دست مهربونی که آبنبات و خرما رو بهت میده تا فشارت بالا بیاد . و اون من بودم که امروز صمیمانه ترین و لذت بخش ترین میتینگ رو در دربند و پارک جمشیدیه میون اون همه غریبه مهربون احساس کردم.
دیدم بد نیست خصوصیات و طالع خودم رو بنویسم. تا با این موجود عجیب و موزی :دی آشنا بشید ...قسمتهایی که صورتی کردم ، یعنی اینکه در مورد من کاملا درست و دقیقه ! بقیش هم تو ادامه مطلبه !
متولدین مهر، نماد: میزان ویژگیها و خصوصیات کلی متولدین مهر ماه: ادامه مطلب
smiley های اطرافم ، صورتی دارند که با هر فریم عوض میشن و گاهی حس میکنم این Smiley ها به دردهایم ، به احساساتم و فکرهایم دو نقطه دی می زنن ! و متاسفم که این Smiley های زندگی هنوز دو نقطه ایکس زدن را خوب یاد نگرفتن !
نبودی و ببینی که چقدر طبقات رو بالا و پایین رفتیم ٬ با آسانسوری که یهو از جا می پرید و قلبت می ریخت
نبودی و ببینی که یه دختر بچه فنچ جلوی من نشسته بود و هر بار برمیگشت و مرا نگاه می کرد و اعصابی برای من نمی گذاشت نبودی و ببینی که از ساعت ۲:۳۰ تا ۴:۳۰ معطل شدیم و بازی گندبار و عصبی کننده استقلال - مقاوت سپاسی رو از تلویزیون دیواری تماشا می کردیم و آخرش هم.... نبودی و ببینی وقتی نوبتم شد خانوم دکتر باکلاس با کفش های پاشنه بلندش چه طور وحشیانه و محکم به من آمپول بی حسی زد نبودی و ببینی اون خانوم دکتر ٬ با ابزار و آچار ها چقدر دلخراشانه و به چه وضعی به جون من افتاد و دندون های مرا از جا کشید نبودی و ببینی که انگار دردهای زهرا تمومی نداشت و بعد از آن به اصرار مادر جان آمپول تجویز شده دکتر و ب کمپلکس را زدم و دردی بر دردهایم افزوده شد نبودی و ببینی که تا دم خونمون دو بسته دستمال جیبی و گاز را تموم کردم.
عجب روزی بود |