تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز


نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره





















دلم برای این ماهی های عید می سوزه . اونا رو از خونه بزرگ خودشون جدا و صید می کنند و بعد به خاطر رسم و رسومات چند روزه ما ، تو تُنگ های تنگ و کوچیک و گاهی تاریک زندونی میشن و در آخر هم باید به خاطر خوب نگهداری نشدن و نداشتن شرایط مساعد ، بمیرن !

ماهی جان !

خودت را به شیشه های تنگ نکوب ! کسی فریادت را نمی شنود 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 5:31 توسط زهرا Pink| |

نه ..سحر خیز نشدم و نخواهم شد . من فقط از دیشب تا حالا بیدارم و دارم با خودم و ویندوز و مایکروسافت کلنجار میرم..ما سه نفر داریم با هم صحبت می کنیم. من میگم مایکروسافت جان چطوری من این آپدیت ها رو سیو کنم که بعدا بعد از نصب ویندوز مجبور به آپدیت دوباره نشم. اما جوابی نمیده. تو سایتشون در به درم...چرت و پرت هاشون رو نمی فهمم. باید زمان طولانی رو صرف دانلود یک فایل 200 مگابایتی کنم.  مگه خلم ؟ نخیر نمیخوام. بی خیال..اصلا نخواستیم.

هنوز قاطیم و فکرم سخت مشغوله. نسکافه خوردم که نخوابم و ویندوز درب و داغون که فنرهای رجیستریش زده بیرون رو عوض کنم. خیلی از برنامه های نصب شده مثل فتوشاپ باز نمیشن و ارور Dont Send میدن !  خدایا ویندوز روعوض کنم یا نه ؟ اگه عوض کنم باید صد و خرده ایی برنامه و یک ساعت وقت بگذارم تا سیمز رو با تموم پکیج ها ودانلودهاش نصب کنم. نه حوصله ندارم

و اگه عوض نکنم باید شاهد ارور ها و dont send های تکراری باشم

بخدا دارم قاطی میکنم. اول صبحی منو مایکروسافت درگیر شدیم. راستی دارم با کاسپر اسکای خداحافظی میکنم و میرم سراغ ESET Smart Security ..

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:53 توسط زهرا Pink| |

ظرفیت آسانسور خونه ما:

دیروز : 3 نفر

امروز : 2 نفر

فردا : 1 نفر

پس فردا : به درک همون شش طبقه رو از پله ها بالا برید . حتی شما پیرزن و پیرمردهای عزیز !

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 4:52 توسط زهرا Pink| |

بچه که بودم عاشق این کارتون پنگوئن ها بودم..(پینگو)

هنوز هم هستم..خیلی زیاد..کارتونی که دوران شیرین کودکی منو خوب به یادم میندازه


نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 3:7 توسط زهرا Pink| |

خیابونا رو بالا و پایین میرفتم..گیجه گیج ! آخه ساعت 9 صبح بود و کامل نخوابیده بودم..تو هفت تیر داشتم مثل دیوونه ها می چرخیدم و دنبال ادرس میگشتم . کاغذ رو دستم گرفته بودم و به تموم تابلوهای آبی رنگ سر خیابونا نگاه می کردم و دنبال خیابون ملایری پور می گشتم ..به جای مفتح شمالی ، میرم مفتح جنوبی..اه. چه مانتوهای زشت و بد رنگی مد شده ..از یه آقایی که دم باشگاه شیرودی وایساده بود آدرس رو پرسیدم : اووووو..خانوم مفتح شمالی اون وره..بالای میدونه...اینجا مفتح جنوبیه .! غرولند و فحش کنان به خودم ، به سمت مفتح شمالی راه افتادم..هندز فری تو گوشم رو محکم کردم و ...به مفتح شمالی رسیدم..حالا خیابون ملایری پور کجاست ؟ از آقای گل فروش پرسیدم : همین خیابون بالایی...خاک بر سرت زهرا..اول بگرد..پیدا نکردی بپرس..به ملایری پور هم رسیدم حالا بگرد پلاک 123 را ! ملایری پور رو بالا و پایین رفتم حالا مگه پلاک 123 پیدا میشد ؟ با خودم فکر کردم حتما یه خیابون ملایری پور دیگه هم هست. از اونجا بیرون اومدم و به سمت بالا رفتم..ترو خدا می بینی اول صبحی چه ولگرد شدم :دی . از یه مرتیکه پیرمردی آدرس رو  پرسیدم  : خانوم آدرس همینه. دوباره به همون خیابون میرم و از یه آقایی که کنار موتورش وایساده بود پلاک رو پرسیدم : گفت همینجاست . میخواین برین دفتر سپنتا ؟ من : بله.. ...وای خدا اینا که تو فاکتور زدن پلاک 123..پس چرا سر درشون زدن پلاک 107 ؟ ای خدا لعنتتون کنه که واسه یه پلاک چقدر در به درم کردید..خب یا تو فاکتور بزنید پلاک 107...یا اون تابلو رو درست کنید و بزنید 123...کوفتتون بشه اون 19 تومن ای دی اس ال !
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:28 توسط زهرا Pink| |

زندگی من یعنی همه چیزه بر عکس...زندگی من یعنی ضد حال خوردن و بد شانسی. زندگی  من یعنی بی عدالتی و خوشی رو بین همه تقسیم نکردن...زندگی من یعنی نشستن و شانس اوردن دیگران رو تماشا کردن ...زندگی من یعنی پرت شدن از نردبان شانس و خوشبختی و  خوشی و هر چیزی که از من دریغ شده...

و زندگی من یعنی :

دست گذاشتن رو هر چیزی و هرکسی و خاکستر شدن....!

چیزی یا کسی رو که من میخوام و دوست دارم ، نصیبم نمیشه و خودمو جر میدم که به دستش بیارم اما میره مال یکی دیگه میشه

اما چیزی (کسی) رو که ازش متنفرم و هیچ وقت از خدا نمی خواستمش یهو میاد مثل بختک به من میچسبه و تا مدتها ول کنم نیست !

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 19:53 توسط زهرا Pink| |

روز خوبی داشتم. بودن در میون جمعی که سرشار از انرژی و خنده بودند..هرچند غریبه و نا آشنا ! ...آشنا شدن با افراد همسن و سال و با حال و خنده و صحبت در میان دودهای قلیون...نوشیدن یک فنجان نسکافه داغ ..لواشک...و باز هم خنده و لبخند میان افراد نا آشنا ....از این همه تحویل و دوستی لذت می بری . ..ازاینکه به خاطر کاری سرزنشت نمیکنن احساس رضایت میکنی. ازاینکه مدیرهای مغرور و آدمهای 2 رو میانت نیست خوشحالی ! سرگیجه های ناشی از قلیون کشیدن های زیاد هم برام لذت بخش ترین درد دنیاست. و اون دست مهربونی که آبنبات و خرما رو بهت میده تا فشارت بالا بیاد . و اون من بودم که امروز صمیمانه ترین و لذت بخش ترین میتینگ رو در دربند و پارک جمشیدیه میون اون همه غریبه مهربون احساس کردم.
نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:23 توسط زهرا Pink| |

دیدم بد نیست خصوصیات و طالع خودم رو بنویسم. تا با این موجود عجیب و موزی :دی  آشنا بشید ...قسمتهایی که صورتی کردم ، یعنی اینکه در مورد من کاملا درست و دقیقه ! بقیش هم تو ادامه مطلبه !


http://www.norulak.com/Libra.gif


متولدین مهر، نماد: میزان

ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ مهر ماه‌:
با تدبیر، با سیاست‌، مؤدب‌، با نزاکت‌ و آداب‌ دان‌
احساساتی‌، خیال‌ پرداز، دلربا، جذاب‌ و ملیح‌
بردبار، پر تحمل‌، آسان‌ گیر، اجتماعی‌، خوش‌ مشرب‌، خون‌ گرم‌، معاشرتی‌، زودآشنا و پر شور
کمال‌ طلب‌، آرمان‌ گرا، صلح‌ جو و آرام‌

جنبه‌ منفی‌ شخصیت‌ متولدین‌ مهر ماه‌:
دو دل‌ و نامطمئن‌
خوش‌ باور
و به‌ تأثیرپذیر
خودخواه‌ و لوس‌

برج‌ میزان‌ تنها ماهی‌ در منطقه‌ البروج‌ است‌ که‌ با علامتی‌ بی‌جان‌ مشخص‌ شده‌ است‌،چون‌ علامت‌ تمام‌ برجهای‌ دیگر به‌ واسطه‌ حیوان‌ و انسان‌ نمایش‌ داده‌ شده‌اند.بسیاری‌ از طالع‌ بینان‌ مدرن‌ ماه‌ مهر را مطلوب‌ترین‌ و مفیدترین‌ ماه‌ در منطقه‌ البروج‌در نظر می‌گیرند، چون‌ این‌ ماه‌، زمان‌ برداشت‌ است‌ و اشخاص‌ ثمرات‌ سخت‌ کوشی‌خود در فصل‌ بهار را در این‌ ماه‌ به‌ دست‌ می‌آورند. در ماه‌ مهر هوایی‌ مطبوع‌ و آرامش‌بخش‌ را تنفس‌ می‌کنیم‌ و از آفتاب‌ بی‌رمق‌ و میوه‌های‌ خوشمزه‌ آن‌ لذت‌ می‌بریم‌.متولدین‌ مهر ماه‌ در میان‌ منطقه‌ البروج‌ از دلپذیرترین‌، با فرهنگ‌ترین‌ و مؤدبانه‌ترین‌خصوصیات‌ اخلاقی‌ برخوردارند و اکثرا خوش‌ قیافه‌ و جذاب‌ هستند. آنها خوش‌سلیقه‌ و شیک‌ هستند، طبیعتا (ذاتا) افرادی‌ مهربان‌، دلرحم‌، ملایم‌، عاشق‌ زیبایی‌ وهماهنگی‌ (هم‌ در زمینه‌ موسیقی‌ و هم‌ در زمینه‌ زندگی‌ اجتماعی‌) محسوب‌ می‌شوند
و از هر چیزی‌ که‌ سرگرمشان‌ کند، استقبال‌ می‌کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:7 توسط زهرا Pink| |

smiley های اطرافم ، صورتی دارند که با هر فریم عوض میشن و گاهی حس میکنم این Smiley ها به دردهایم ، به احساساتم و فکرهایم دو نقطه دی می زنن ! و متاسفم که این Smiley های زندگی هنوز دو نقطه ایکس زدن را خوب یاد نگرفتن !
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 3:12 توسط زهرا Pink| |

نبودی و ببینی که چقدر طبقات رو بالا و پایین رفتیم ٬ با آسانسوری که یهو از جا می پرید و قلبت می ریخت

نبودی و ببینی که یه دختر بچه فنچ جلوی من نشسته بود و هر بار برمیگشت و مرا نگاه می کرد و اعصابی برای من نمی گذاشت

نبودی و ببینی که از ساعت ۲:۳۰ تا ۴:۳۰ معطل شدیم و بازی گندبار و عصبی کننده استقلال - مقاوت سپاسی رو از تلویزیون دیواری تماشا می کردیم و آخرش هم....

نبودی و ببینی وقتی نوبتم شد خانوم دکتر باکلاس با کفش های پاشنه بلندش چه طور وحشیانه و محکم به من آمپول بی حسی زد

نبودی و ببینی اون خانوم دکتر ٬  با ابزار و آچار ها چقدر دلخراشانه و به چه وضعی به جون من افتاد و دندون های مرا از جا  کشید

نبودی و ببینی که انگار دردهای زهرا تمومی نداشت و بعد از آن به اصرار مادر جان آمپول تجویز شده دکتر و ب کمپلکس را زدم و دردی بر دردهایم افزوده شد

نبودی و ببینی که تا دم خونمون دو بسته دستمال جیبی و گاز را تموم کردم.

 

عجب روزی بود 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 4:25 توسط زهرا Pink| |


Design By : Night Skin