تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره

داغ کن - کلوب دات کام
از پله های برقی پایین می رفتم ،که متوجه شدم داره به من نگاه میکنه. . بدجور هم نگاه می کرد...قیافش آشنا بود....شبیه به یک کارگردان بود..واییییییی اسمش چی بود ؟ مهدی مقدم  ؟ محمد مقدم ؟ تو فامیلیش مقدم داشت....آهااااااا سیروس مقدم ! ...یارو شبیه اون بود...فکر کردم خودشه و میخواد منو بازیگر کنه :دی اما دقت که کردم جز یک پیرمرد عوضی و چشم  چرون و ......نبود..هرچی بود زود از پله برقی ها خارج شدم و دقایقی بعد گوشیم رو از تعمیرگاه تحویل گرفتم و خودم رو از اون پاساژ لعنتی و خفه کن علاءدین بیرون کشیدم ....نفس راحت !!!!!!!!
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:27 نويسنده زهرا Pink |
داغ کن - کلوب دات کام
اتاقی که من دارم آنقدر بزرگ است که میتوانی در آن یک استخر شنا راه بیندازی. اتاق من استادیوم آزادی پشه و مگس هاست. اتاق من محلی برای شنیدن تکرار صداست..زهرااااااارا راااااراااااراااااااااااااااا..اتاق من هتل یک ستاره ایی برای یک لشگر مهمان است . اتاق من برای کله ملق و غلط زدن است.  طول و عرض اتاق من برای تعقیب کردن و بالا و پایین رفتن مورچه هاست .

از بودن در آن لذت نمی برم. فقط احساسات و افکارم را در آن تخلیه میکنم..خاطرات خوب و بدم را در آن ثبت میکنم. و از سر اجبار و البته فقط برای چندماه در آن نفس می کشم !

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:44 نويسنده زهرا Pink |
داغ کن - کلوب دات کام
جمعه که به نمایشگاه کتاب رفته بودم ، دور تا دور میدون مصلی ، نیمکت هایی رو چیده بودن که خب خیلیها هم نشسته بودن که یا ساندویچ می خوردن و یا کتاب هایی رو که خریده بودن رو می خوندن ، خیلی راحت اما با کمی اذیت از سر و صدای اون بلندگو که وسط میدون گذاشته بودن و مدام تبلیغ ناشرها رو می کرد و به اضافه آفتاب تقریبا داغ . از جمله من..که منتظر دوستانم بودم...دقایقی بعد چند مرتیکه ، با چرخ  و گاری های بزرگ به طرف میدون اومدن و از مردم می خواستن از رو نیمکت ها بلند شن تا اونا رو جمع کنن. مردم بیچاره هم با تموم باری که داشتن مجبور بودن چیزی نگن و اون مرتیکه ها هم نیمکت ها رو هم جمع کنن و ببرن و اصلا دلیل قانع کننده ایی برای این کار نداشتن. خانومی محجبه ای که کنار من بود ، اعتراض کرد و  میگفت : پس واسه چی اینا رو از صبح اینجا گذاشتید ؟ مگه  واسه رفاه مردم نیست. اونا هم میگفتن : دستور ستاده. برید بپرسید..اون خانوم هم غرغر کنان و ناراحت مانند بقیه مردم روی طاقچه های کثیف دور میدون نشست. حال این ستاد نمایشگاه واسه چی نیمکت ها رو جمع کرد ، خدا میدونه !

آیا فک و فامیلاشون داشتن می رفتن نمایشگاه  و رفاه رو برای اونا خریداری کردن؟

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 4:8 نويسنده زهرا Pink |
داغ کن - کلوب دات کام

http://zahrapink.persiangig.com/image/WeblogPics/8795973-md.jpg

خونه مورد علاقه من خونه ايست كاملا مدرن و رمانتيك و كاملا به سليقه خودم و  يكمي هم طبق نظر ديگران ! كوچك و كمي پيچ در پيچ با ديوارها و سراميك هاي سفيد كه همه جاي آن بوي ملايم شبيه به ياس پيچيده ! خونه ايي خيلي كوچيك و دنج كه هرگاه پنجره اش را باز ميكني آفتاب مهمانت ميشود و تو از ديدنش شاد ميشوي ! ميخواهم جايي بنشينم و فكر كنم . و يا كمي دراز بكشم و بي خيال غصه ها ، به علايقم فكر كنم...پس از چند پله كوتاه پايين مي روم و روي مبلهاي مشكي يا سفيد رنگي كه چهره اي با نمك دارند مي نشينم ! نور كم را دوست دارم ! با لامپهايي كم مصرف يا آبا‍‍‍ژورهايي كوچك و شيك ...و به غير از اينها و خيلي بيشتر از اينها  انواع شمع ها را در شكلهاي مختلف دوست دارم..شمع هاي كوئين و بلند ! در خانه من تلويزيون در خواب است و سكوتش مرا به سمت فكرهاي مختلفي ميكشاند. و اگر اين تلويزيون روشن باشد ، كانالي جز پي ام سي و يا فشن تي وي نيست ! پس بهتر است تلويزيون در خواب باشد تا من فضاي خانه را با صداي رضا صادقي يا محسن يگانه و يا انريكه پر كنم ! اين از همه چيز بهتر است ! ديوارهاي سفيد با تابلوهاي سياه و عجق وجق و مدرن ! تابلويي شبيه به يك نقاشي خط خطي كودك.. خط خطي سياه....آشپزخانه اي اپن كه فقط بوي نسكافه و قهوه و كاكائو مي ده و يخچالش پر است از كاكائوهاي عسلي و پاستيل هاي ميوه اي و نوشابه اي و سانديس هاي انرژي زا....كابينتي پر از نسكافه هاي كلاسنو و رد اگل و....صندلي هاي بلند فرفو‍ژه كنار پيشخوان ، محلي براي لم دادن و غذا كوفت كردن و هر غلط ديگري كردن ! و از همه مهمتر ماشين ظرفشويي ، دوست صميمي من كه هميشه ظرفهايم را به او مي سپارم ! و در اين مكان فقط لامپ كابينت ها و ويترين ها روشن اتاق خوابي با ديوارهاي صورتي خيلي كم رنگ ! تخته خوابي فرفو‍ژه با ست كامل صورتي كم رنگ و ملايم كه رو به روي بالكني كوچك است.. بالكني كه بيشتر اوقات درش باز است و پرده هاي حرير سفيد رنگ با تكه هاي صورتي را به نمايش در مي اورد ! چه زيباست وقتي كه بر روي تشك نرم تخت خوابت خوابي و صبح ساعت 7 با نور آفتاب كه مستقيم بر روي چشمانت نشسته اند بيدار شوي ! ميزي كوچك با يك آينه براق كه هر روز يك آدم تكراري و زشت را از درونش تماشا مي كنم..ميزي پر از لوازم آرايش...پر از لاك هاي صورتي كم رنگ و پر رنگ و پر از بدليجات ! ميز كامپيوتر شلوغ و پلوغ...پر از كاغذ...پر از سي دي و دي وي دي و مجسمه ! و يك بشقاب تخمه و پاكت چيپس ! نور كم خونه شايد برايت كسل كننده باشد. ولي هرچي باشد از قبري كه بعدا در ان جاي ميگرم تاريك تر نيست ! شومينه  هخامنشي روبه روي مبل ها گاهي روشن است براي اوقاتي  كه شعرها و نامه هاي مسخره مي نويسم  ! براي اوقاتي كه بايد عكس هايي را سوزاند كه خاطراتش قلبم را مي آزارند ! براي اوقاتي كه در بعضي از صفحات دفتر خاطراتم ، از اين و آن شكايت مي كنم و بعد پشيمان مي شوم و آن صفحه را پاره مي كنم !ولي دوستش دارم. شومينه را مي گويم..زماني كه شهر عروس شده است و من يك ليوان نسكافه به دست دارم كنار آن مي نشينم و چشم به چشماي نارنجي و داغش مي دوزم ! گاهي احساس مي شود كه دو نفره كنار يك شومينه نشستن و پيتزا خوردن چقدر زيباست. اما قسمت  و سرنوشت ، مرا تنها كنار اين شومينه خواهد نشاند..درست مثل يك مجسمه ! نميدانم تا چه حد توانستم خانه مورد علاقه ام را توصيف كنم...اما هرچي هست و هر جوري كه براي خود تصور كرده ام خيلي دوست داشتني ست ! خيلي روياييست ! مي دانم اين جور خانه ها با اين امكانات براي خيلي ها فقط نماد كلاس و فيس و افاده است. اما من هرچه گفتم و هرچه توصيف كردم همش علايق و سليقه هاي من بوده است نه كلاس !

اين خونه كامل كامل است و هيچ چيز كم ندارد حتي يك مرد !

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:23 نويسنده زهرا Pink |
داغ کن - کلوب دات کام
کاغذتم

احساساتت رو روم بنویس

اگه اعصابت خرد شد روم خط خطی کن

اشکاتو باهام پاک کن

حتی  اگه سردت شد منو بسوزون تا گرم بشی

اما فقط دورم ننداز !


سطل بازیافت وجود ندارد

+ تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:20 نويسنده زهرا Pink |
داغ کن - کلوب دات کام
این روزها سخت سرگرم فیس بوک و کوئیز (تست) جواب دادن هستم. تست هایی که جواب هاشون گاه دروغ و چرت و پرته و گاه خیلی درست و دقیق !  ولی در بین اون همه کوئیز یک سری سوالات مسخره و خنده دار به چشم میخوره که با  جواب دادن به اونا نتیجه های دروغین و خجالت آوری مشخص میشه که با نمایش دادن اون در صفحه اصلی پروفایل همه اددد لیستت و حتی غیر ادد لیست با خبر میشن و متاسفانه خیلیهاشون اون نتیجه ها رو جدی میگیرن و باور می کنن ، مثلا دیروز... یک کوئیز 3ک30 رو حل کردم و بعد جواب مسخره اش رو در کامنت دونی زیرش کپی و علامت های قهقه و دو نقطه دی =)):D رو به نشانه خنده دار بودن این جواب زدم . اما کسی به این علامت ها توجه نکرد و  یکی سری آشغال به من پیام دادن که آره بیا اون هنرت رو هم به ما نشون بده ! خلاصه خیلی ها هستن که جواب این کوئیزها براشون یک دلخوشیه و از روی سادگی ، نه ...نه...از روی ابلهی و احمقی باور می کنن ! فیس بوک رو بی خیال

می چسبم به Twitter...که در چند کاراکتر (140تا) باید بنویسم در حال چه کاری هستم ! گاه کارها و نوشته های دوستان در این Twitter خواندنی و جذاب هست. هرچی باشه از این آدم های بی جنبه فیس بوک خبری نیست

+ تاريخ یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:50 نويسنده زهرا Pink |
داغ کن - کلوب دات کام
می گفت : وابستگی و دلبستگی بد دردیست ، زمانی که حس کنی نمیتوانی دوریش را تحمل کنی و در غیابش که فقط چند ایستگاه مترو از تو دور است ، حس دیوانگی داری ! چه برسد بخواهد برای همیشه از ایران برود...همین که  این حرف را به تو می زند و از رفتنش سخن می گوید ، احساس میکنی سخت وابسته ایی و رفتنش بدترین و لاعلاج ترین درد دنیاست ! صدایت خفه می شود و میگیرد..دهانت بسته می شود و از درون فریاد میزنی : نرو ! نه نباید بروی...اینجا کسی هست که سخت دلبسته و وابسته توست ! می گفت : فقط دعا می کنم که کارش جور نشود و نتواند از ایران برود. فقط همین را از خدا میخواهم که او را از من نگیرد...سخن از وابستگی و دلبستگی که به میان بیاید ،جدایی بس سخت و دشوار است !

پست قبل رو به دلیل بی مزگی حذف کردم

+ تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:26 نويسنده زهرا Pink |