نـــفـــس پایــــیــــز
شبای بی ستاره
چند روزیست که فروم (بر روی این کلمه کلیک شود) ساختم و به خاطر این کار مثل سگ پشمالو از نوع آمریکایی پشیمونم..کار سختیه...فکر میکردم از عهدش بر می آم..اما انگار پیدا کردن عضو و تبلیغات سخت تر از مدیریت یک فروم شلوغه...از طرفی از فعالیت یک دوست خوبی به نام نیوشا که منو برای نگه داشتن اون فروم امیدوار کرد خوشحالم. اما این فروم که فقط به من و اون احتیاج نداره ...میخوام اون فروم بی خاصیت رو که شبیه خونه ارواح می مونه پاک کنم. اما نمیدونم چطوری ! ماه رمضونه ؟ من روزه میگیرم شاید لاغر بشم..یک ساعت بعد : نه روزه نمیگیرم چون باید نماز بخونم و چادر نماز هم ندارم...اوفففف روزه هم نگیرم یک مشت فامیل به ظاهر مومن و از صدتا کافر بدتره هوق آور پشت سر من حرف می زنن و آیا باید مثل هر سال دیگه به دروغ بگم که آره روزه می گیرم ؟ راستش رو هم بگم ، اونا چرت و پرتایی در مورد من ، به هم می گن ! من چیکار کنم راست بگم یا دروغ ؟ من تحمل تشنگی و لب خشک رو ندارم..وگرنه اگه تا هفته ها غذا نخورم و گرسنه بمونم جیکم در نمیاد چه لذتی داره و چه قندی تو دلم آب میشه وقتی به شوخی به خواهرم میگم تو باید روزه کله گنجیشکی بگیری ...قیافه ام میشه مثل دو نقطه دی (ششصدتا دندون سفید و ردیف) زل می زنم به لیوان نسکافه روی میزم ..کمی فکر می کنم و بعد دکمه ارسال را می فشارم ! + این زهرای......روزه نمیگیره...بلکه روزه اونو میگیره
نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد حرفهای من افتاد کي اشکاتو پاک ميکنه ، شبا که غصه داري پست قبلی به دلایلی حذف شد امروز درست 2 هفته و خرده ایی هست که از خونه بیرون نرفتم..جایی برای رفتن نیست..اگه هم باشه میل و رغبتی در خودم نمی بینم چون این روزها بهترین رفیق و دوستم اینترنته! اگرچه خاطره بدی از اون برام به جا مونده و می مونه ! یک سرگرمی دیگه که دارم خیلی ازش لذت می برم : خوندن وبلاگهای دوستان که جدیدا به لینکدونی هام اضافه شدن و راستی...تا 2 هفته دیگه در مدرسه بزرگسالان جهت ادامه تحصیل ثبت نام می کنم..خیلی خوشحالم..فقط می ترسم که ....! که آبجی گفت : نه خیر ! این جمله "نه خیـر" رو یک جور با حرص و کشیده گفت که یه دفعه بمب خنده من و مامان ترکید منم که وسط گریه و عزاداری واسه پونه بودم ، نمیدونستم به حرف فائزه بخندم یا واسه پونه گریه کنم یکی بگه چرا این جعبه شکلک های ارسال مطلب ، تو فایرفاکس باز نمیشه ؟ خواستید منو فالو بفرمایید (خندم میگیره از این کلمه فالو هوا روشن شده و چراغ دیواری هنوز روشنه...حوصله ندارم برم خاموشش کنم.. دلم میخواد الان آهنگ گوش کنم..یه آهنگ ملایم و غم انگیز...اما خوشم نمیاد با صدای کم گوش کنم. ؟. پریشب ساعت 3 صبح که صدای اسپیکر بلند بود و یهو صدای ارور ویندوز قلبم رو هوری ریخت پایین .آیا پدرجان شنید ؟ آیا مادرم بیدار شد ؟هدفون هم گوش ام رو اذیت می کنه..شاید اگر موقعیتش بود این اهنگ رو که الان در ذهنم زمزمه میکنم ، گوش میدادم : دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی + دقایقی بعد از نوشتن این پست هندزفری عزیز و تقریبا خرابم به یاری ام شتافت ! :دی B. چند روزیست گیر دادم به آلبوم گروه 7 ..مخصوصا آهنگ "یه لحظه چشماتو ببند" C. دیروز صبح جوجه صورتی رنگ شیطونم ، از طبقه دوم خودش رو تو خونه همسایه انداخت که به طرز معجزه آسا و باور نکردنی ، کوچکترین آسیبی هم ندید...جل الخالق ! D. دیشب (دوشنبه) صداهای الله اکبر از شبهای قبل بلندتر و بیشتر بود E. دلم میخواد عکس العمل دوستان ، آشناها و فامیل ها رو بعد از شنیدن خبر مرگم ببینم.. F.خسته شدم از خیال و رویا پردازی...اما بدون اینا اصلا خوابم نمی بره G. آهنگ "متاسفم" چاووشی رو تقدیم به خودم میکنم.. H. بهتر نیست دست از سر رنگ صورتی بردارم ؟! I. حیف..Sims 3 تو کامپیوتر من گرافیک خوبی نداره...با کمبود فضا هم مواجه شدم. J. دلم شدیدا دریا و صدف میخواد...دوست دارم برم تو ساحل (نزدیک موج ها) بخوابم K. کسی نیست منو به دریا ببره..فقط عکسش رو میذارم رو دسکتاپم و فکر میکنم که اونجام ! L.خدا منو بکشه که اینقدر زود گریه ام میگیره و مورد تمسخر این و اون قرار میگیرم. M. کم کم از سریال رستگاران خوشمان می آید....مسافران مسخره اس ! کوندرا : کسی را که دوستش داری آزادش بگذار، اگر قسمت تو باشد بر می گردد ، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است این جمله رو بارها میخونم و فکر میکنم..انگار این جمله با من حرف میزنه....حرفی برای گفتن و نوشتن دارم اما قادر به نوشتنش نیستم. هی تایپ میکنم و هی Back Space میزنم... من آنقدر از تو دور میشم كه حتی خاطراتم به تو نرسه من هرچقدر از تو دور بشم نمی تونم خاطراتت رو فراموش كنم زندگی من با تو زندگی بود اما این چه سرنوشتی بود بدون تو دارم زندگی می كنم این زندگی نیست مرگ شیرین تر از این زندگیست شاید دیگه هرگز منو به خاطر نیاری و فراموشم كنی ولی اگه ممكنه برای چند لحظه هم كه شده به یاد من باش Sometimes you just leave it to God
بعضی وقتها باید بسپاریدش دست خدا مطمئنا علت از دست دادن او و جدایی خوده منم سبب منم که می شکنم » اما حرفی نمیزنم اگه هیچ کس برام نموند « واسه اینه که سبب منم چند شبی ست ، دل را شکنجه میکنم تا فراموشت کند...دعا کن راضی شود ! پشت این خنده ها و دو نقطه دی زدن هام ، یه غم بزرگی پنهونه ! آره عزیزم. به خنده های زورکی ام نگاه نکن. به خنده هایی که
در ذهن ، فکر و دل غمگین من هیچ معنایی ندارند و فقط برای این است که تو
به غم درونم پی نبری ! ناراحتی ام ، تو را ناراحت نکند و طعم شیرین شادی
ها و خنده هایت را مانند غم ها و اشک های پنهانی من تلخ نکند. خودم را ، دردم را ، اشکهایم را و حرفهای دل گوشه گیرم را یک جایی از وجودم پنهان کردم و به ظاهر برای تو میخندم.
..بابا من کجا و روزه کجا...منه ضعیفی که کم خونی دارم و با خوردن مایعات خنک بلافاصله مثل بید به لرزش می افتم ، منه ضعیفی که گاه گاهی تو آفتاب داغ سرگیجه می گیرم و بعضی وقتا بخاطر زیاد وایسادن چشمام سیاهی میره...منی که واسه باز کردن نوشابه خانواده جون ندارم ، خداییش باید روزه بگیرم ؟! روزه ؟ نه بابا شبه


چرا تا تو را داغ بودم
چرا از دهن
دست رو موهات کي ميکشه ، وقتي منو نداري
شونه کي مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري ، شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز ، کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه ، برگاي زرد و خسته
کي منتظر مي مونه ، حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد ، شب برسه به فردا
کي از سرود بارون ، قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه ، وقتي که راه درازه
کي از ستاره بارون ، چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد ، ياد تو رو نياره
..لحظات مردنش رو با چنان آهنگ و تصاویری نشون دادن که هرکس دیگه ایی هم بود جیگرش چهل تیکه میشد و چشماش می شد حوض آب...خب من که احساساتی و دل نازک...خوب بود که مادر و خواهرم پشت سرم نشسته بودن و قطره هایی که تو چشمم جمع شده بودن رو نمی دیدن
..سیروس مقدم خوب بلده مردم رو احساساتی کنه !..با تصاویر آروم و اون آهنگ غم انگیز مگه میشه آدم دلش نسوزه و گریه نکنه ؟ تو فاز غم و ناراحتی بودم که رستگاران تموم شد. پدرم از خواهرم پرسید : قسمت آخرش بود ؟
![]()
![]()
)
![]()

| Design By : Night Skin |

