تبليغاتX
نـــفـــس پایــــیــــز


نـــفـــس پایــــیــــز

شبای بی ستاره





















تو این دوره زمونه هرکی بیاد بخاطر یه کار کوچیک و بی ارزشت ، یه چندتا فحش و ناسزا بهت بده  و بعد از چندساعت یادش بیاد چیکار کرده ، میندازه تقصیر عصبانیت و به حال خود نبودنش ! کسی که میاد به خاطر کوروب (یک نوع اعتبار پولی در سایت کلوب دات کام) به مادرت بد میگه ! و به قول خودش از روی عصبانیت!.  جدا" عجب بهونه خوبی شده این عصبانیت برای بی احترامی و فحش دادن به یکدیگر !

کاش اعصاب ما مثل ولوم تلویزیون کنترل داشت و سعی می کردیم هنگام ابراز ناراحتی و تخلیه خودمون ولوم اعصاب رو کم کنیم...

قالب قبلی به دلیل باز نشدن کامنت دونی ها و ارورهای اعصاب خرد کن ، فعلا و موقتا عوض شد. تا درست بشه ...اینم شبیه همونه ! :دی

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 3:3 توسط زهرا Pink| |

فکرشو بکن یادت رفته باشه گوشی رو ساعت 3 نصف شب (قبل از سحر) سایلنت کنی . و بعد قرار باشه یکی از دوستات برای کاری بهت زنگ بزنه...و تو از یه چیزی خبر نداشته باشی...اونم این که وقتی گوشیت زنگ میخوره بفهمی که رینگ تون موبایلت که یک ماه و خورده ایی آهنگ نیما علامه (بی تو سخته) ، بود توسط یک شخص نا معلوم عوض شده و به آهنگ "دلمو شکوندی ، برو حالشو ببر" تغییر یافته است...و بدتر اینکه ولوم گوشی تا آخر بالا باشد...

چه حالی می شی ؟ ...هل میشی و تند تند و نگران میای گوشی رو ساکت کنی و دستت به همه دکمه ها میخوره و وارد منوهای مختلف میشی..اعصاب بهم ریخته و پس از جنگ و دعوا و کشتی های فراوان موفق به خفه کردن گوشی می شوی..در حالی که اعضای خانواده یک ساعت زودتر برای صرف سحری بیدار شدن

من فقط بفهمم کی ، رینگ تون گوشیم رو عوض کرده !

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 7:27 توسط زهرا Pink| |

دلم بس هوس قلیون کرده است..آن شلنگ :دی را برداری و به دهانت بچسبانی و قل قل راه بندازی و دودش را خالی کنی تو صورت کسی و هر هر بخندی و یا اینکه نفست را حبس کنی ، دهانت را ببندی تا آن دودها از سوراخ دماغت مثل دودکش بیرون بیایندhttp://zahrapink.persiangig.com/image/WeblogPics/Ghelyon.gif

چشمانت را ببند ، نفس عمیق بکش ، بوی توتون دو سیب ، پرتقال و...را استشمام کن و به صدای قل قل قلیون گوش کن

من عاشق همینم !

یک عدد نی بر میدارم ، میگذارم داخل لیوان شیر و قل قل می کنم. این هم یک نوع قلیونه !

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:6 توسط زهرا Pink| |

سی دی رو می گذاریم داخل سی دی رام و شروع به نصب ویندوز ایکس پی می کنیم  ...قبلش ویندوز هفت نصب بود که اصلا رضایت ما را جلب ننمود و برگشتیم به همون ویندوز ساده و قدیمی اما سریع ایکس پی جان  ..وسطای نصب ویندوز بود که چققققققققققققق کامپیوتر خاموش شد ..اَه و فحش کنان دوباره دکمه روی کیس رو می زنیم. مگه روشن می شد ؟!!  نگران می شویم...دکمه پشت کیس را به حالت خاموش برده و دوباره روشن می کنیم...و بعد دوباره دکمه Power روی کیس !  چراغش روشن و دوباره خاموش شد...دماغ خود را به پشت کیس و نزدیک فن چسبانده و بوی سوختگی را استشمام می کنیم (بویی شبیه به پشکل سوخته گوسفند)..اوه مای خداااا پاورم سوختتتتتتتتتتتتت !  اعصاب درد می گیریم..زانوی غم بغل گرفته و به فکر راه و چاره می افتیم..ساعت 8 صبح هیچ جا مغازه باز نیست...ساعاتی بعد مشغول تماشای اغما می شویم...ساعت 12 ونیم...کیس را با آبجی فسقلی می بریم سرکوچه. (به علت سنگینی کیس و نداشتن زور و بازو و نیرو اینا...:دی ، سوار ماشین می شویم)...پیرمرد خرفت و لب گوری اون یک ذره راه رو 400 تومن گرفت..کوفتت بشه !  کیس را از ماشین بیرون کشیده و بغل میکنیم و صورتم پشت اون قاب نقره ای پنهان می شود...وارد مغازه میشویم..و می سپاریمش به دست آقای دکتر....پس از چک آپ..بلههههههههه...گویا فن خراب شده بود  ...(دیشب صدای موتور گازی میداد)..پاور عوض می شود و مقداری پول تقدیم می شود...آقای دکتر کامپیوتر رو چپ چپ می نگریم  ...از اون بچه مثبتا و ح ز ب الهی های خ ف ن  که تو انگشتش از اون انگشترهای عقیق قهوه ای گذاشته بود و گوشه ایی از مغازش پر شده بود از عکس بسیجی ها و شهدا...ولی نصف بیشتر مغازش به رنگ زرد و تبلیغات ایرانسل در اومده  بود....کیس را مجددا در آغوش میگیریم  و از همون جا تا دم خونه ، منه بدبخت بی جون حملش میکنم  ...به مردهای بی غیرت تو کوچه نگاه میکنم..دریغ از یک تعارف الکی کمک !

این هم از امروز ما...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:24 توسط زهرا Pink| |

بنویس از سر خط
بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست
بنویس که بدونه
وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

اونکه گذاشت و رفت
یك روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
دیگه صداش نکن
بذار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن
آخه اشک تو باعث شادی اونه
دیگه به پاش نسوز
آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه


اگه می خواست می موند
حالا که غصه اش رفته ز یادم
اگه پیشم می موند
می دید جز اون به هیچکسی دل نمی دادم

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:21 توسط زهرا Pink| |

گوش کن مزاحم پست فطرت و بی وجدان !

من خیلی فکر کردم...دیدم خیلی بی ارزش تر از این حرفایی که بخوام بخاطر چرندیات تو و کارای احمقانه ات ، اعصاب خودم رو خرد کنم و کامنت های این وبلاگ رو ببندم..

حتما شنیدی که جواب ابلهان خاموشیست ! خب پس دیگه کاری به کاریت ندارم...دیگه فحشت نمیدم و واگذارت میکنم بخدا

تو هم هرچقدر دوست داری از اون کامنتها بذار...دیگه واسه من مهم نیست...من بدون اینکه بخونمشون پاکشون می کنم...تو هی بفرست من هی پاک میکنم .

از طرف منم واسه دوستام چرت و پرت بفرست...چون اونا میدونن کار من نیست و منو می شناسن

پس می بینی که داری شکست میخوری و باید بی خیال شی..همون طور که من دارم تورو بی خیال میشم و به حرفای زشتت فقط می خندم

برای من فقط شده "جوک"

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:48 توسط زهرا Pink| |

اولین چرخش به سمت راست = صدای جارو برقی 

دومین چرخش به سمت چپ = بازم صدای جارو برقی   

سومین چرخش به سمت رو ، و روبه روی سقف = همچنان صدای جا رو برقی

کلافه و عصبانی شدن و به سمت دمر خوابیدن = زیاد شدن صدای جارو برقی  

کله رو بردن به زیر بالش همراه با دعوا و کشتی = کم شدن صدای ......(همون جارو برقی بازم)

.

سرم رو از زیر بالش بیرون میارم و با فریاد میگم : مامااااااااااااااااااااااااااان !

جوابی نیومد

دوباره داد میزنم : ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان !

بازم جواب نداد

خوب صدای جارو برقی نمیذاره

من : ماااااااااااااااااااااااامیییییییییییییییییییییی !

- صدای جارو برقی

من : ماااااماااااااااااااااااااااااااااااااااا

- صدای جارو برقی

من : ماااااااااااااام

- صدای جارو برقی

منتظر یک What بودم...اما نگفت...مثل سگ زخم خورده دوباره کلمو بردم زیر بالش تا به کپیدنم ادامه بدم..اما مگه میشد ؟! 

خدایا یعنی میشه یه روز یه جارو برقی بی سرو صدا اختراع کنن و مزاحم خواب قشنگ من نشن ؟

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:49 توسط زهرا Pink| |

دوست دارم با تمام وجود و انرژی ام، بپرم تو هوا و دیگه پایین نیام..همون جوری توی هوا وایسم



نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 5:49 توسط زهرا Pink| |

_ دقت کردی وقتی روزه ای و شکمت از  گرسنگی به قار و قور افتاده ، وقتی پای سفره می شینی و یه دونه خرما و نون و پنیر که میخوری ، زود سیر میشی ؟ ...قبل از افطار وقتی وضعیت گرسنگی ام رو میدیدم فکر میکردم سر سفره خیلی میخورم ، اما با خوردن یک دونه خرما و 3 - 4 تا قاشق آش ، سیر سیر شدم !

- عید نوروز امسال رو یادته ؟..موقع سال تحویل تو تلویزیون اذون گذاشتن و تو یاد ماه رمضون افتادی و فکر کردی به جای سفره هفت سین ، سر سفره افطار نشستی ؟ حالا این چند روزه موقع افطار ، بعد از اذون یه آهنگ شاد طبلی می ذارن که به خودت میگی چرا اینو تو سال تحویل پخش نکردن ؟ واقعا به نظرت این کارمندای صدا و سیما چیزیشون نشده ؟ بیایید سر سفره افطار برای سلامتی عقلشون دعا کنیم !

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 20:48 توسط زهرا Pink| |

با سرو صدای بابام : "زهرا پاشو..ببین دستگاه روشن شد؟" از خواب پریدم...تازه امروز صبح از روزای دیگه زودتر خوابیدم (بعد از خوردن سحری)..2 روزه که دارم روزه میگیرم..اما روزه بدون نماز..روزه رو دارم میگیرم به خاطر اینکه هم خودم از خودم راضی باشم و هم خدایی که با من لجه ، راضی باشه شاید ! آخه کی گفته تو روزه گرفتن حتما باید نماز خوند ؟!...نیم ساعت پیش از خواب بیدار شدم. احساس کردم سرگیجه دارم (به جون زهرا بهونه نیست) کج و کوله راه میرم..همه فهمیدن من حالم خوب نیست اما من انکار میکنم..مامانم میگه بیا این لیوان آب رو بخور ، نمیخواد روزه بگیری..الان بزرگترای تو روزه نمی گیرن...اما من یه چیزی ته دلم اجازه نمیده..شاید اگه روزه من بدون نماز هم درست نیست و بیخودیه ، حداقل من یه جورایی احساس رضایت از خودم دارم.مهم اینه که که دیگه کسی نیست هی بگه زهرا بخور بخور...و مثل قبل از ماه رمضون بهم به زور بخورونن ! بذار سرگیجه داشته باشم..من اصلا دارم روزه میگیرم که لاغر باشم. (مومن جان نصیحت نکن لطفا..خدا از من راضی نیست...روزه من چه درست و چه بدون نماز ، راضیش نمیکنه)

بی خیال از بحث روزه و اینا بیایم بیرون !

در حالی که حس می کنم مثل روزای قبل نیستم و حال خوبی ندارم ، به کارایی که رو سرم ریخته فکر می کنم. دیروز دی وی رایتر عزیرم وسط کیسم جا خوش کرد. یه چیزی که منو متعجب کرد این بود که تعمیرکار کامپیوتر به من گفت : شما که سی دی رایتر Combo دارید ، واسه چی دی وی رایتر خریدید ؟ یا خداااااااااااااااامن این همه وقت دی وی رایتر داشتم و خبر نداشتم ؟ کسی به من نگفته بود که این هم سی رایت میکنه هم دی وی دی...من فکر میکردم دی وی دی رو فقط اجرا می کنه !!!!!!!!!

از این یکی هم بگذریم :دی

همون دیروز که تو ولیعصر بودیم اونقدر تشنه و لب خشک بودیم که بی خیال روزه (!) شدیم و 2 تا آب معدنی خنک گرفتیم و بدون ترس و خجالت از مردم وایسادیم به نوشیدن و قلپ قلپ..پسر و زنیکه ایی که چادر مترسکی (ملی) به سر داشت متلک کنان : روزه خورها از بغل ما رد شدن.. و منم بلند گفتم : به شما ربطی نداره !

زنیکه مترسکی برگشت و گفت : درست حرف بزن.. منم الکی گفتم : با شما نبودم ! واونم گفت : الهی سرطان بگیری ! . و رفت

منم رومو برگردوندم الهی خودت سرطان بگیری واون رئیس جمهور جونت که رفتی بهش رای دادی تا حالا شاهد گرون شدن مرغ و گوشت باشی بدبخت ! والااااااااااا

بعضیا اونقدر بیشعور و نفهم شدن که فکر نمیکنن که اگه کسی تو ماه رمضون مشغول خوردنه ، شاید مریض باشه !

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:36 توسط زهرا Pink| |

خیلی این اس ام اس رو دوست دارم :

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند و آنها جدی جدی می میرند

آدمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند

و تو شوخی شوخی لبخند می زنی و من جدی جدی  عاشق می شوم 


و حالا :

روز اول شوخی شوخی جدی شد.

شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود

و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو بود !

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 4:12 توسط زهرا Pink| |


Design By : Night Skin