انگار همین دیروز صبح بود که مامان دردش گرفت ....انگار همین دیروز بود که من کلاس اول بودم و اون به دنیا اومد...انگار همین دیروز بود که من و مامانم داشتیم بهش نشستن رو یاد می دادیم. انگار همین دیروز بود که من تاتی تاتیش می کردم ...انگار همین دیروز بود که هفت سالگیش رو دیدیم و رفت به کلاس اول....آلبوم عکس دوران ابتداییش هنوز هست. از اول تا پنجم..به سرعت باد گذشت. وارد راهنمایی شد...جوشهای صورتش در اومد. رشد کردنش رو احساس کردیم..دوسال هم گذشت..همزمان با تغییر مکان ما وارد سوم راهنمایی شد...اون کوچولویی که دیروز به دنیا اومد حالا وارد دورانی شده که هم داره انگلیسی یاد میگیره و هم درس ریاضیش وارد معادلات و جبر و اینا میشه...باورم نمیشه خواهر فنچ 14 ساله من امسال به دبیرستان میره و وارد مقطعی میشه که خواهر بزرگترش یک اشتباه کرد و.........خدای من ! فائزه به من رسید !
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت
16:21 توسط زهرا Pink| |