انگار یه قفل یا چسب زدن به دهنم که هیچی نگم..تا باز کنم که یه چیزی بگم دوباره بسته میشه !
شاید علتش این باشه که از همون بچگی یادم دادن که ساکت باشم...هرجا رفتم هی گفتن : هیس ! ساکت باش !
......تو مدرسه و کلاس حرف می زدیم ، هی می گفتن ساکت . هرکی حرف بزنه از انضباطش کم میکنیم. و یه منفی می ذاشتن جلوی اسممون ! ...تو مهمونی ها و مجالس یه ذره حرف می زدیم میگفتن. چی می گی ؟ حالا وقت حرف زدنه ؟ یا اینکه می گفتن : چیشششش. چه ربطی داشت....انگار یه چیزی سنگین می افتاد رو سرم و حالم رو می گرفت !
نتایجش این شد...اونقدر بهم گفتن : هیس . حرف نزن. که حالا کم حرف شدم....دیگه واسه بحث ها و موضوعات نظری ندارم که بدم ! ...دوستان گلایه می کنن که حرف بزن ! اما واقعا نمیتونم....دست خودمم نیست ! دهنم رو از چند سال پیش بستن ! ![]()
گاهی هم به این نتیجه می رسم که کم حرف بودن من باعث میشه که حرفی نزنم کسی از دست من ناراحت بشه. اگرچه بعضی وقتا بدون فکر و از روی سادگی یه چیزی می گم...
فروم دوستانه
عاشقانه های من
پروفایل من در بلاگفا
Twitterمن در
شانتال
يه كلام حرف چرته
وبلاگ اختصاصي بابك
جزيره زير آب
اتوبان
نيما كليك
دختر روياها
شباهنگ
ملکه آسمان
حکایت دل
دخترونه
دانلود تم و والپیپر برای موبایل
پارمیس پوریا
دختری با اسانس پاستیل
خاطرات سوسک یتیم
پسرک خبیث
توت فرنگی سرگردون
قالبهای مژگان
یه فنجون قهوه با طعم تمشک
my heart smile
بادبادک
بانی
در جستجوی سعادت
حرفهای یک تازه عروس
او از زیر ظرف شویی می آید!
رویای بارانی
چرندیات یه دختر سر و ته
ღ♥♥EnD oF lOvE♥♥ღ
خاطرات امیر
دخملونه(یواشکی های صورتی)